شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

403

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

گويا دوّمى است كه در زبدة النّصره عضد الدّين علاء الدّوله ابا كاليجار گرشاسف ناميده شده است و تا بعد از 520 زنده بوده است . ص 149 عزّ الدّين قزوينى ، در مجمع الآداب خود او و پسر او و نوه و نبيرهء او مذكورند : عزّ الدّين ابو الفضائل . . . ابن عبد المجيد ( يا عبد الحميد ) قزوينى الأصل كه در ايّام سلطان جلال الدّين منكبرنى به تبريز مهاجرت كرد و آنجا وطن گرفت و قاضى شد و صاحب اهل و اولاد گرديد و به جاه و مال رسيد ؛ وى از علماى فقه بود و در قزوين از امام الدّين رافعى درس گرفته بود ( شمارهء 362 ) . محيى الدّين ابو الحسن علىّ ابن ابى الفضائل در ذيل نام پدرش و نيز در القاب حرف ميم تحت عدد 756 و 808 مذكور است و وفات او در سنهء 697 بوده است . عماد الدّين ابو الفضائل احمد بن محيى الدّين ابو الحسن ( در چاپى ابى الحسين ) علىّ ( شمارهء 966 ) . عزّ الدّين ابو المعالى الحسين بن نصير الدّين محمّد بن صدر الدّين محمّد ابن ابى الفضائل القزوينى التّبريزى كه در سال 698 از جانب غازان به رسالت ببلاد شام رفت و در سالى كه پدرش صدر اوقاف گرديد او هم به بغداد رفت و به سمت ناظر خلاطيّه منصوب شد ( شمارهء 160 ) . مراد از خلاطيّه تربت سلجوقى خاتون زوج خليفه النّاصر لدين اللّه است كه در جانب غربى بر كنار دجله واقع بود و امروز از ان اثرى برجا نيست . ص 157 علاء الدّين كيقباد سلجوقى ، در مجمع الآداب بشمارهء 1602 ، و در مختصر الدّول ابن العبرى ( 503 ) و در ابو الفدا ( 3 : 89 و 144 و 153 و 164 ) و در النّجوم الزاهره ( 6 : 224 و 226 و 235 و 297 تا 298 ) و در ابن الأثير سنهء 616 و در وفيات الأعيان در ترجمهء كامل ايّوبى نيز ياد شده است و احوال او آمده .